20 ماهگیت مبارک دختربانمک ما
دختر نازمون که شیرین تر از عسلی ، هزار ماشاله خیلی وروجک شدی اصلا نمیذاری مامان و بابا سراغ لپ تاپ بیان و بخوان کاری کنند تا لپ تاپ رو ببینی میگی من من یعنی اینکه من فقط با اون کار کنم برای همین آپدیت کردن وبت خیلی سخت شده ، وقتی میخوابی هم اونقدر خسته ایم که با هم میخوابیم ، میدونیم اگه میدونستی داریم این کارو برات میکنم تا وقتی بزرگ میشی ببینیش و کیف کنی,آروم میشستی یه گوشه و جیکتم در نمیومد!
به هر حال سعی میکنیم کوچکترین تایمی که فرصت کنیم وب شما رو آپدیت کنیم انشاله وقتی شما بزرگ شدی و مطالبشو دیدی لذت ببری ، بگذریم ...
این ماه عید غدیر بود که خونه عمه معصومه و بعد عمه مامان رفتیم که اونجا با دوچرخه دخترعمه های مامان کلی بازی کردی که البته میبنی چقدر هم بزرگه و تعجب می کردیم که چطور اونو دوست داشتی سوار شی چون به سختی خودتو نگه می داشتی
.

عمه مامان کلی از این ماشین فلزی ها تو ویترین میزشون داشتن که شما میرفتی یکی یکی هر کدوم رو برمیداشتی یه بررسی میکردی میذاشتی سرجاش و بعد سراغ بعدی میرفتی و هر چقدر هم ما میگفتیم عزیزم دست نزن گوش نمیدادی البته عمه میگفت بذارید بازی کنه ولی خوب پدر مادرا نمی تونن جیزی نگن وقتی بچشون در حال بازرسیه
.

دخترعمه هات تا میان خونمون اونا رو به خونه خودت دعوت میکنی و اونجا میشینید ، دختر نازمون فکر نمیکنی خونت برای مهمون کوچیکه
. اون جوجه تیغی هم که دست مهدیس هست رو خیلی دوست داری و اسم جوجه تیغی که به انگلیسی پارکیپاین (porcupine) هست رو پارکیپا صدا می کنی ، فدای زبون شیرینت که خیلی قشنگ هزار ماشاله انگلیسی صحبت میکنی بریم
، عزیز دلمون وقتی صحبت میکنی بخصوص انگلیسی بهترین لحظات زندگی مامان وباباست
چون میبینیم که زحماتمون خداروشکر نتیجه داده ، ایشاله همیشه موفق باشی
.

حسنا خانم بعد ازحمام

به به چه دختر نازی ، هزارماشاله.

اینم از کنجکاویهای حسنا خانم که برای اینکه بالا رو بتونی ببینی ظرف غدا زیر پات گذاشتی
.

خونه مامانی بابا ، مامانی می خواست هندونه ببره که این هندونه چون کوچیک بود و میتونستی بلند کنی خوشت اومده بود و برداشتی از آشپزخونه بیرون آوردی و به ما نشون دادی که ماشاله زورت زیادشده و خودت بلند میکنی و دوست داشتی از توی خودش بخوری که آخر همین کار رو کردیم و خلاصه مامان و بابا هم تو همون با شما شریک شدن.

تا میخوایم نماز بخونیم میگی من من یعنی اول شما نماز بخونی که یه سجده میری و بعد اجازه میدی تا ما نماز بخونیم
.

عاشق بو کردن گل ها هستی ، اینجا هم شهریاریم که وقتی بهت گفتیم you can smell flowers before going out رفتی و گل ها رو بو کردی.

عزیزدلمون تو روسری فروشی حسابی مشغول روسری انتخاب کردن برای مامان بودی

امسال تو تولد دایی سیاوش تو شمع فوت کردن بهش کمک کردی ، آفرین

یه دختر خیلی ناز و ملوس خریدیم

باباحسن هر موقع از سرکار بیاد اگه ببینه حوصله نداری دلت بیرون می خواد با اینکه خستس میگه آماده شید بریم بیرون یه دور بزنیم و حسناخانم هم حسابی شارژ شه ، عزیزدلمون ببین پدر و مادر چقدر دوستت دارن ایشاله وقتی بزرگ شدی قدرشون رو بدونی که ما مطمنیم که همینطور خواهد بود.

این روزا حسابی با عروسکات بازی میکنی و اونا خیلی قشنگ در آغوش میگیری و می خوابونی ، بچه داریت بیسته 

امسال هم برای بار دوم تو مجمع شیرخوارگان حسینی شرکت کردی ، اینم قبل از رفتن با باباجون عکس گرفتی.

قبول باشه نفس ما.

مامان و بابا که مشغول صحبت بودن شما سراغ لوازم های آرایش مامان رفته بودی و حسابی به شیوه خودت آرایش کرده بودی و بعد دستات که کثیف شده بود اومدی و اینطوری بهمون نشون دادی ، حسنا جون داشتیم ؟!نمی دونستیم بخندیم یا دعوات کنیم.

اینم آرایش به سبک حسنایی که البته در این سبک روی لباس هم آرایش میکنن
.

و در آخر از محبت های پسرعمه کیان به حسنا خانم ، خدا ایشاله همه بچه ها رو به سلامت حفظ کنه که دنیای پاک و شیرینی دارند.



20 ماهگیت مبارک دختربانمک ما
